تبليغاتX
سیاهـ چاله

سیاهـ چاله

سفید


بیچاره گلها که بر سر معامله ی دوست داشتن یا نداشتن پر پر می شوند.


+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت21:57توسط TTT | |

اصن فکرشم نمی کردم،

ینی بالاخره به هم رسیدیم؟                                    

بعد از سالها انتظار

کی فکرشو میکرد؟

دیگه همه فهمیده بودن من اونو میخوام

ولی اونم منو میخواست؟

ولی خب بعد از کنکور باید جواب آخرو به میداد.

آره یا نه؟

آخرش تموم شد و به من جواب مثبت داد.


(قسمتی از خاطرات من ، معماری ، کنکور)


+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت13:14توسط TTT | |


_محض رضای خدا صدام کن، محض رضای خدا جوابمو بده، محض رضای خدا دوستم داشته باش...

+محض رضای خدا خفه شو!

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت13:2توسط TTT |


خنده ام میگیرد از خودم

روی این کاغذ ِ تا نخورده ی سفید

چشمان آبی ِ تو را

من سیاه می کشم.




+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت1:41توسط TTT | |