تبليغاتX
سیاهـ چاله

سیاهـ چاله

سفید

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت0:38توسط TTT |





ماده ی 173_ آئین نامه ی رانندگی :


رانندگان وسایل نقلیه  ای که در پشت سر وسیله ی نقلیه ی دیگرحرکت میکنند موظفند فاصله ی مناسب را برای جلو گیری از تصادف  حفظ کنند.


یک ماشین دسته دوم بخرید.  در سطح شهر رانندگی کنید و فرت و فرت ترمز بگیرید. اگر به خاطر هربار تصادف از پشت  مینمیم سی تومن بگیرید ،در طول یک ماه میلیاردر می شوید.
 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت4:17توسط TTT | |

!



 

هفت سالم که بود یه بار  بابام می خواست سر یه ساختمونی بره. تمام بچه های فامیل آویزونش شدیم که ما هم همراهش بریم ،ده تا پسر و من و دختر عمه ام. همین طوری که می رفتیم پسرا و بابام از ما جلو افتادند و چون کوچه پر پیچ و خم بود از جلوی چشممون ناپدید شدند. داشتیم با دختر عمه ام می اومدیم که ییهو در یه خونه ی قدیمی وا شد و یه پیرزنه و سه تا پسر هم قد خودمون از چارچوب در مثل چی پریدند بیرون و دو تاشون اومدند منو چسبیدند و کشون کشون به سمت خونه بردند. اون یکی هم دست دختر عمه مو گرفت. ما هم  جیغ کشیدیم هی اسم بقیه رو صدا می کردیم.ولی هیچ کس کمکمون نیومد! ( همیشه روی پای خودتون بایستین)

فهمیدیم که هر چی هست کار خودمونه. یه نیگاه کردم دیدم دو سه قدم دیگه مونده تا در خونهه!ینی کاملاً توش معلوم بود.یه حوض قدیمی و چار تا دار و درخت. همون موقع دختر عمه ام که دو سال از من بزرگتر بود یکی زد به ساق پای پسره اومد کمک من. منم تقلید کردم از دختر عمه ام و یکی با تمام وجود زدم به ساق پای یارو !اون یکی رو هم دختر عمه ام جدا کرد بعد هم عین برق دویدیم. حتی سرمونو هم بر نگردوندیم تا پشتمونو ببینیم. بعد هم واسه هر کی تعریف کردیم هر هر خندید.

 

 

پنج شش سالم که بود با داداشم فوتبال بازی می کردیم توی خونه.اون موقع کارتون فوتبالیست ها هم خیلی رو بورس بود.مثل همیشه داداشم داشت شوت می کرد که من بگیرم .بعد من مثل اون دروازه بانه که اسمش یادم نیست پاشو می زد به تیرک دروازه بعد توپو می گرفت پامو زدم به پایه ی میز تا توپو بگیرم.(با تشکر از صدا و سیما ) بعد  دیدم که دستم نمی رسه دستمو کشیدم و کشیدم و کشیدم تا توپو بگیرم بعد با سر اومدم روی زمین. خوشبختانه دستم نشکست فقط مو برداشت ((:D یادمه می رفتم مهد کودک تا یک ماه دستم بسته بود با حسرت به تاب و سرسره نگاه می کردم.

 

 

یه بار دیگه اول راهنمایی  بودم بعد این فیلم های جنایی نشون می ده یارو رگشو با تیغ میزنه و این حرفا .بعد می خوان کشف کنن خود کشی کرده یا قتل بوده.  منم که از بچگیم اهل آزمون و خطا بودم(B- میخواستم ببنیم چطوریه(:D) خلاصه سری بعدش که رفتم حموم یه تیغم برداشتم. توی همون حالت که دو دل بودم که تیغو بکشم روی پام یا نه ، کشیدم!( آرامش خودتو حفظ کنید) دو سه ثانیه ی اولش اتفاقی نیافتاد و بعدش همینجور خون بود که جاری می شد.اون موقع فهمیدم که من اگه بمیرم مامانم منو می کشه!( (:Dحالا مگه خون بند می اومد؟!شانس آوردم رگی چیزی پاره نشد اون وسطا. خون رو که  به هزار مکافات بند اوردم دیدم تموم حموم پر خون شده.( ینی  رسماً برو بمیر با این کسب تجربه هات) دو ساعت طول کشید آثار جرم رو پاک کردم و کی بود کی بود؟من نبودم!

 

 

 

اینم نوشتم فقط به خاطر دعوت غزاله و دیگر هیچ!

هر کسی هم خواست از طرف من دعوته که بنویسه.

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت16:47توسط TTT | |