تبليغاتX
سیاهـ چاله

سیاهـ چاله

سفید






آقایان ، خانم ها

لطفاً چمدانهایتان را بردارید!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت22:37توسط TTT | |

 

همیشه در بازی گرگم به هوا

از گرگ شدن فرار می کردیم

و اکنون ناخواسته

در تمام بازی ها گرگیم

بی آنکه از خودمان بترسیم.

من از بازی هفت سنگ می ترسم

می ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم

که دیوار سنگی مرا فرا بگیرد

بیا لی لی بازی کنیم،

که با هر رفتنی دوباره برگردیم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت0:17توسط TTT | |

 

-سلام. خوبی؟

ـ سلام. خوبم. خوبی؟

ـ من خوبم. تو خوبی؟ چه خبر؟

ـ منم خوبم. شکرخدا. خبری نیست. تو چه خبر؟

ـ خبری نیست. خواستم حالتو بپرسم.

ـ ممنون. من خوبم. تو خوبی؟

ـ ای. بدک نیستم. نفسی می­یاد و می­ره.

ـ چرا بدک؟ خوب نیستی؟

ـ چرا. خوبم. همین جوری.

ـ چه جوری؟

ـ همین جوری دیگه. سر حال نیستم.

ـ ای بابا. که این طور. خب! دیگه بگو!

ـ چی بگم؟

ـ همه چی مرتبه؟

ـ ای. خوبه. تو چی؟ اون ورا همه چی مرتبه؟

ـ آره. بدک نیست.

ـ پس تو هم خوب  ِخوب نیستی.

ـ نه. ولی می­گذره.

ـ که این طور. خودت خوبی؟

ـ خودمم خوبم. ممنون.

ـ خدا رو شکر... خبر تازه چی داری؟

-هیچی.سلامتی.تو خوبی؟

-مرسی منم خوبم.تو چطوری؟

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت20:17توسط TTT | |

 

 

چند وقت پیش تصویری از تو را در ذهنم کشیدم ولی هر چه فکر کردم یادم نیامد

چشمهایت سیاه بود و قلبت آبی یا چشمانت آبی و قلبت سیاه!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت21:53توسط TTT | |