تبليغاتX
سیاهـ چاله

سیاهـ چاله

سفید

 

 

و  نتیجه ای که ما از داستان چوپان دروغگو می گیریم اینه که دروغ بگیم و لی یه دروغو چند بار نگیم!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت23:28توسط TTT | |

 

:|  !

دیگه خیلی وقته اینجوریم.

اینجوری راه می رم.

اینجوری حرف می زنم.

اینجوری غذا می خورم.

 

هر چقدر تلاش می کنم که یه خم کوچیک ایجاد کنم بشم :D  یا حتی   این حالتی :) باز می چرخه و می شه همون حالت قبلی!

 

همه می گن وقتی به وسط سال می رسیم کنکوری هامی ُبرن وخسته می شن و بایست بهشون روحیه داد. اما من نه نیازی به روحیه دارم و نه چیز دیگه ای.

ینی کنکورم دیگه اهمیتشو ازدست داده؟

 

آدم درس بخونه ...

 به مدارج عالیه ی تحصیلی برسه...

ازدواج کنه ...

بچه دار شه...

بچه اش بزرگ شه...

از آخرش چی؟!

هیوم؟!

 

 

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است...

 

 

داشتم مطلب آخر غزاله رو می خوندم.دیدم حرفاش چقدر شبیه حرفهایی بوده که من خیلی وقته می خوام آپشون کنم و حوصله ام نگرفته!

 

یه بی حوصلگی دوره ای!

همین!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت21:0توسط TTT | |

 

پشت کامپیوتر  در محل کارش نشسته بود و با  آی دی  ِ " در آرزوی تو "با معشوقه ی اینترنتی اش دردودل می کرد.آن قدر تحت تاثیر این دوست قرار گرفته بود که هر روز آرزو می کرد از محل کارش به جای خانه ی خودش به منزل عشقش برود.

رفتارهای همسر و فرزندانش در مقایسه با چیزهایی که دوستش می گفت خالی از عشق و محبت بود.خسته و بی کشش وقتی به خانه برگشت ، صدای دخترش را شنید که تلفنی به دوستش می گفت یک خر به نام "در آرزوی تو " پیدا کرده است...

 

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت14:25توسط TTT | |